***
اکنون یک غزل از خواجه ی شیراز به همراه ترجمه ی پرفسور آربری را می آوریم:
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم درین بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گرچه صد رودست در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
That day of friendship when we met-Recall
Recall those days of fond regret; Recall
:As bitter poison grief my palate sours
The sound:''Be it sweet!'' at feasts of ours; recall
;My friends it may be have forgotten long
But I a thousand times that throng; recall
And now while fettered by misfortune s chain
All those who gratefull sought my gain;Recall
Though thousand rivers from my eyes descend
I Zindarud, where gardners tend;Recall
And crushed by sorrow that finds no relief
Those who brought solace to my grief;Recall
:No more from HAFZ lips shall secrets pass
Those who once kept them,I, alas!;Recall
۱- ترجمهٔ علامه محمد تقی جعفری (ره)
3-ترجمهٔ دکتر جعفر شهیدی
4- ترجمهٔ ایت ا... محمد دشتی
5- ترجمهٔ آقای محسن فارسی
6- ترجمهٔ آقای دکتر محمد مهدی جعفری
7- ترجمهٔ آقای ناصر احمد زاده
8- ترجمهٔ دکتر آیتی
9- ترجمهٔ استاد حین انصاریان
در این تحقیق ترجمه های فوق مورد برسی قرار گرفت
در سال 400 ﻫ. ( قرن 5) سید رضی (ره) نهج البلاغه را جمع آوری کرد . او به تشویق دوستان این کار را آغاز نمود.و به کمک حضرت مولی (ع) در این کار تا این حد موفق بود ٬ که اکنون آثارش در جهان هویداست. اولین ترجمه از نهج البلاغه که در دست است از جلالدین حسین بن شرف الدین اردبیلی معاصر شاه اسماعیل صفوی است ٬ و پس از آن ترجمه و شرح ملا فتح ا... کاشانی متوفی به سال 988 که نام کتاب خویش را " تنبیه العارفین " گذاشته است . تا به حال ترجمه های مختلفی از نهج البلاغه صورت گرفته است ٬ که برخی ادبی٬ برخی لفظ به لفظ و برخی تفسیر را با ترجمه ادغام کرده اند و برخی دیگر فقط در پی رساندن پیام بوده اند. نهج البلاغه به طور کلی به سه دسته تقسیم میشود که در تر جمه باید به آنها توجه داشت : 1- مفاهیم عمومی که مترجم باید از این مفاهیم در زبان مبداء آ گاهی داشته باشد . مفاهیمی همچون : ( مباحث تاریخی ٬ اخلاق فردی ٬ خود سازی ٬ اخلاق عمومی ٬ تذکرات به کارگذاران ٬ گفتگو با مردم عادی و فرزندان ) که می توان گونه های مختلف ترجمه را در این موارد انجام داد.
اما دستهٔ دوم مفاهیم تخصصی هستند ٬ که مترجم باید با تمام الفاظ و نکات ریز آن علم خاص اگاهی داشته باشد .مفاهیم و مباحثی چون : مباحث کلامی ٬ فلسفه ٬ اعتقادی ٬ اقتصادی ٬ سیاسی مدیریتی ٬ ٬ نظامی ٬ جنگ و صلح ٬ مباحث بهداشتی ٬ طب و درمان –روانشناسی – روانکاوی و مباحث جامعه شناسی .) پس کسی که دست به ترجمه٬ نهج البلاغه با تمام این گستردگی مطلب میزند ٬ باید که در تمام این زمینه ها کاملا وارد باشد که این امر نیز بسیار مشکل به نظر میرسد .از این رو تر جمه هایی که اکنون از این کتاب ارزشمند در دست است دارای چنین مشکلاتی هستند.
دستهٔ سوم نیز مباحثی فوق تخصصی است که در این کتاب از دهان مبارک حضرت امیر (ع) چون درو گوهر خارج شده است ولی هر کس از عهدهٔ فهم آن بر نمی آید.. مباحثی مانند :( شناخت متشابهات نهج البلاغه ٬ شناخت مباحث عمیق فقهی ٬ حل تضادهای ظاهری بین حدیث و قر آن و...) که با کمال تأ سف باید گفت تمام تراجم موجود از این نقص معصوم نیستند و حق مطلب به خوبی ادا نشده است . به طور مثال درنهج البلاغه حضرت حیدر (ع) بسیار از ضرب المثل استفاده کرده است . که البه به خاطر فهماندن بهتر مطالب بوده است.لکن در اکثر ترجمه هایی که صورت گرفته است٬ این ضرب المثل ها را بصورت تحت الفظی ترجمه کرده اند .برای مثال در خطبهٔ 192 ٬حضرت مولی (ع) می فر مایند: "چون بچه شتر به دنبال شتر بودم " آیا اینچنین ترجمه کردن در فهماندن مطلب خطبه به خواننده کمکی می کند ؟ ولی خواننده باید بداند ٬ اولأ این یک ضرب المثل است در زبان مبداء است و ثانیأ معنی اصلی آن این است :" من چونان فرزندی که از مادر جدا نمی شود ٬ همواره با پیامبر بودم " حال این معنی کجا و آن کجا . و یا در حکمت 238 میفرماید : " المرْتهُ شرُ کلها " " زن همه اش شر است " ٬ و یا در خطبه ٔ 80 می فرماید " النساءُنواقصُ العقولْ " عقل زنان ناقص است ".اگر این ترجمه را با خود می گوید که این سخن مولی (ع) با کلام حق تبارک وتعالی تضاد دارد ٬ چرا که خداوند می فرماید : نظام هستی یک نظام احسن است و در آن هیچ ظلمی صورت نگرفته است و ذاتا از خداوند هیچ بدی و شری صادر نمی گردد .پس چرا حضرت در اینجاایچنین گفته است؟
لکن با بررسی این مطلب در خواهیم یلفت که منظور امام(ع) در خطبهٔ 80 منظور امام از نقص نه این نقص ظاهری و جسمی است و نه باطنی ٬ بلکه منظور امام از کلمهٔ ناقص ٬ تفاوت است.تفاوتی که در آفرینش این است.یعنی طرز تفکر زن با مردان متفاوت است.و یا در حکمت 238 وقتی صحبت از شر بودن زن می کند ٬ منظورش این نیست که زن عین بدی است ویا نعوذوا با... شیطان است ٬ بلکه خواسته بفهماند که ازدواج و تشکیل زندگی ٬ مشکلاتی دارد و مسئولیت پذیری می خواهد " در فارسی می گوییم ٬ زن و بچه دردسرند و بدون دردسر هم نمی توتن زندگی کرد .
در این تحقیق سعی کردم از 8 ترجمه که اعتبار بیشتری دارند استفاده کنیم.
ترجمهٔ دکتر جعفر شهیدی ٬ از آن ترجمه هایی است که که جنبهٔ ادب را بیشتر گرفته است و سعی کرده همانطور که سخن امام (ع) در کمال فصاحت و بلاغت گفته شده است ٬در ترجمه نیز این امر را رعایت کند.ترجمهٔ دیگر ترجمهٔ دکتر محمد مهدی جعفری است ه در آن از ترجمهٔ ایت ا... طالقانی مدد گرفته است که بیشتر به صرف ترجمه پرداخته است تا بیان تمتمی جنبه های کلام .ترجمه ای بیشتر مد نظر بود ترجمهٔ ایت ا... محمد دشتی بود که این ترجمه نسبت به دیگر تراجم جامع تر بنظر میرسید .از ترجمه های دیگری نیز استفاده شد که تمام آنها به گونه ای یکسان بودند .یعنی فقط در پی ترجمهٔ متن بودند .بطور خاص : ترجمهٔ محسن فارسی ٔتهران 1361 ٬ ترجمهٔ دكتر أيتي ٬ ترجمهٔ علامه محمد تقي جعفري ٬ ترجمهٔ استاد حسين انصاريان ٬ همچنين ترجمه و شرح ايت ا... مكارم شيرازي نيز دیده شد كه بيشتر به شرح پرداخته بود.
و اما از میان241 خطبه ٬ خطبهٔ 3 را انتخاب نمودیم.٬ این خطبه معروف است به خطبهٔ شقشقیه که درد دل های امام علی (ع) است از ماجرای سقیفه و غصب خلافت. بعضی در این باره می گویند که این خطبه را خود سید رضی (ره) از خودش ساختهاما اسناد تاریخی ٬ غیر از این را می گویند. در شرح ابن ابی حدید بر نهج البلاغه ص 206 جلد 1٬ و همچنین در گرانقدر الغدیر از علامه امینی ص 82 جلد 7 ٬ از قول ابن خشاّب می نویسند :" به خدا قسم این خطبه را در کتابهایی مطالعه کردم که 200 سال قبل از تولد سید رضی نوشته شده بود.
اهمییت خطبه : این خطبه در مذهب ما " تشیع" و در روشن سازی تاریخ بسیار مهم است٬ به همین دلیل از این خطبه ترجمه ها و تفسیر های زیادی به عمل آمده است .و دیگر اینکه یکی از سفارش شده ترین خطبه ها را که حضرت آیت ا... مرعشی نجفی (ره) در کتاب تشرفات مرعشیه در مورد آن می گوید:" در نجف به خدمت حضرت صاحب الزمان (عج) شرف یاب شدیم ٬ از جمله توصیه های آن حضرت این بود که این کتاب (نهج البلاغه ) را بسیار بخوانیم ٬ و این را متذکر شدند که حتما خطبهٔ 3 نهج البلاغه را حفظ باشیم ٬ از شدت اهمییتی که این خطبه دارد."
شقشقیه چیست و اصلا در اصطلاح عرب در چه مواقعی به کار میرود:
جناب آقای محسن فرسی در ابتدای ترجمهٔ این خطبه می نویسد:"شقشقه چیزی است بسان ریه و یا مخاط که اگر شتر بر انگیخته شود یا به هیجان آید آن را از دهان بیرون اندازد٬ ضمنا برای سخنور فصیح و رسا که سخنش نل تمام بماند گویند که شقشقه اش< به هدر رفت > یعنی فصاحتش سر خورد و باطل شد و پایان پذیرفت - و چون امام (ع) در پایان این گفتار به ابن عباس فرمود «تلکَ َشقشقهُ هدرتْ»لذا به شقشقیه معروف گردیده است ".
دکتر جعفر شهیدی در مورد همین کلمه مینویسد:" شقشقه پاره گوشتی است که شتر به هنگام بانگ کردن از گوشهٔ دهان خود بیرون کند٬ و چون درنگ این پاره گوشت از دهان شتر در مدتی اندک است ٬ امام لحظهٔ شکوای خود را بدان همانند فرموده است. نیز گویند : فلان « ذو شقشقه « یعنی: خطیبی تواناست ."
ایت ا... محمد دشتی صاحب یکی از بهترین ترجمه های نهج البلاغه چنین سخن می گوید : " شقشقه چیزی شبیه بادکنک که به هنگام خشم شتر از زیر گلوی او بیرون میزند و پس از آرام شدن ٬ ناپدید می شود ."
دکتر محمد مهدی جعفری شقشقه را به جوش سینه تعبیر کرده اند – هم چنین از قول ایت ا... طالقانی مینویسد : شقشقه گوشت سرخی است که شتر در وقت هیجان از دهان بیرون می آورد ".
نیز دکتر آیتی می گوید :" پاره گوشتی که به هنگام خشم از دهان اشتر بیرون بجهد ."
علامه محمد تقی جعفری ٬ کلمه را به همان صورت عربی اش آورده است و سعی بر ترجمه نکرده است . گویی لغت را به همان صورت ٬ بلیغ تر یافته.
استاد حسین انصاریان شقشقه را " آتش درون " ترجمه کرده است. که بیشتر شبیه به تفسیر است ٬ نه ترجمه .
ایت ا... مکارم شیرازی هم این کلمه را به تعبیر آتش دل درج کرده است.
توضیح : چون بررسی کل خطبه از مترجمان بزرگ وقت و مجال زیادی می طلبد و در این جا هم ما چنین مجالی نداریم ٬ ناگزیر کلماتی که بیشتر مورد اختلاف بود انتخاب کرده شده است. باشد که مورد پسند اربابان دانش قرار گیرد.فافهم.
اما المتن الخطبه خطبه 3 نهج البلاغه وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عليه السّلام
وَ هِىَ الْمَعْرُوفَةُ بِالشِّقْشِقِيَّة
اَما وَاللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلاَنٌ وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اَنَّ مَحَلّى مِنْهامَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحى، يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيْلُ، وَلايَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْها كَشْحاً، وَ طَفِقْتُ اَرْتَأى بَيْنَ اَنْ اَصُولَ بِيَد جَذّاءَ، اَوْ اَصْبِرَ عَلى طِخْيَة عَمْياءَ، يَهْرَمُ فيهَاالْكَبيرُ، وَ يَشيبُ فيهَا الصَّغيرُ، وَ يَكْدَحُ فيها مُؤْمِنٌ حَتّى يَلْقى رَبَّهُ!فَرَاَيْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى، فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى،وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً! اَرى تُراثى نَهْباً. حَتّى مَضَى فَاَدْلى بِها اِلَى ابْنِ الْخَطّابِ بَعْدَهُ. ] ثُمِّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الاَْعْشى: [ الاَْوَّلُ لِسَبيلِهِ، "شَتّانَ ما يَوْمى عَلى كُورِها *** وَ يَوْمُ حَيّانَ اَخى جابِرِ" فَيا عَجَباً بَيْنا هُوَ يَسْتَقيلُها فى حَياتِهِ، اِذْ عَقَدَها لاِخَرَ بَعْدَوَفاتِهِ. لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها! فَصَيَّرَها فى حَوْزَة خَشْناءَ،يَغْلُظُ كَلْمُها، وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الاِْعْتِذارُ مِنْها.فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَةِ، اِنْ اَشْنَقَ لَها خَرَمَ،وَ اِنْ اَسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ! فَمُنِىَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ بِخَبْط وَ شِماس ،وَ تَلَوُّن وَ اعْتِراض . فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّةِ، وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ.حَتّى اِذا مَضى لِسَبيلِهِ، جَعَلَها فى جَماعَة زَعَمَ اَنِّى اَحَدُهُمْ.فَيالَلّهِ وَ لِلشُّورى! مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الاَْوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ اِلى هذِهِ النَّظائِرِ؟! لكِنّى اَسْفَفْتُ اِذْ اَسَفُّوا، وَ طِرْتُ اِذْ طارُوا. فَصَغى رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الاْخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَن وَ هَن. اِلى اَنْ قامَ ثالِثُ الْقَوْمِ نافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اَبيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خِضْمَ الاِْبِلِ نِبْتَةَ الرَّبيع ِ، اِلى اَنِ انْتَكَثَ
فَتْلُهُ، وَ اَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ. فَما راعَنى اِلاّ وَالنَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُع ِ اِلَىَّ، يَنْثالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ
جانِب، حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطْفاىَ، مُجْتَمِعينَ حَوْلى كَرَبيضَةِ الْغَنَمِ. فَلَمّا نَهَضْتُ بِالاَْمْرِنَكَثَتْ طائِفَةٌ،وَ مَرَقَتْ اُخْرى، وَ قَسَطَ آخَرُونَ، كَاَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا كَلامَ اللّهِ حَيْثُ َقُولُ: «تِلْكَ الدّارُ الاْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوًّا فِى الاَْرْضِ وَلافَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ.» بَلى وَ اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَلكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيا فى اَعْيُنِهِمْ، وَ راقَهُمْ زِبْرِجُها.اَما وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَاَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ، وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لايُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم، لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها، وَ لاََلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْهذِهِ اَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز!
] قَالُوا: وَ قامَ اِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ اِلى هذَا الْمَوْضِع ِ مِنْ خُطْبَتِهِ،
فَناوَلَهُ كِتاباً، فَاَقْبَلَ يَنْظُرُ فيهِ. فَلَمّا فَرَغَ مِنْ قِراءَتِهِ قَالَ لَهُ ابْنُ عَبّاس رَضِىَ اللّهُ عَنْهُما يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ، لَوِ اطَّرَدْتَ خُطْبَتَكَ مِنْ حَيْثُ اَفْضَيْتَ! فَقـالَ: [يا ابْنَ عَبّاس، تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ.
] قالَ ابْنُ عَبّاس: فَوَاللّهِ ما اَسِفْتُ عَلى كَلام قَطُّ كَاَسَفى عَلى هذَا الْكَلامِ اَنْ لايَكُونَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ اَرادَ.[ قَوْلُهُ عليه السّلام فى هذِهِ الخطبةِ: «كَراكِبِ الصَّعْبَةِ اِنْ اَشْنَقَ لَها خَرَمَ وَ اِنْ اَسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ» يُريدُ اَنَّهُ اِذَا شَدَّدَ عَلَيْها فى جَذْبِ الزِّمامِ وَ هِىَ تُنازِعُهُ رَأْسَها خَرَمَ اَنْفَها. وَ اِنْ اَرْخى لَها شَيْئاً مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِكْها. يُقالُ: اَشْنَقَ النّاقَةَ اِذا جَذَبَ رَأْسَها بِالزِّمامِ فَرَفَعَهُ، وَ شَنَقَها اَيْضاً، ذَكَرَ ذلِكَ ابْنُ السِّكِّيتِ فى اِصْلاحِ الْمَنْطِقِ. وَ اِنَّما قالَ عليه السّلام: «اَشْنَقَ لَها» وَ لَمْ يَقُلْ «اَشْنَقَها» لاَِنَّهُ جَعَلَهُ فى مُقَابَلَةِ قَوْلِهِ «اَسْلَسَ لَها»، فَكَاَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: اِنْ رَفَعَ لَها رَأْسَها، بِمَعْنى اَمْسَكَهُ عَلَيْها بِالزِّمامِ.
( . و فِى الحديثِ: «اَنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّه عليه وآله خَطبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدَ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجَرَّتِها». وَ مِنَ الشّاهِدِ عَلى اَنَّ اَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلُ عَدِىِّ بْنِ زَيْد الْعِبادىِّ:
ساءَها ما تَبَيَّنَ فِى الاَْيْدى *** وَ اِشْناقُها اِلَى الاَْعْناقِ
حال ترجمه جعفر شهیدی ٬ خطبه 3
هان به خدا سوگند فلان جامه خلافت را پوشيد و مىدانست خلافت جز مرا نشايد ، كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش درآيد . كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است ، و مرغ از پريدن به قلّهام گريزان . چون چنين ديدم دامن از خلافت در چيدم ، و پهلو از آن پيچيدم ، و ژرف بينديشيدم كه چه بايد ، و از اين دو كدام شايد ؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم ؟ كه جهانى تيره است و بلا بر همگان چيره بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير ، و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير . چون نيك سنجيدم ، شكيبايى را خردمندانه ترديدم ، و به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود ، و آوا در گلو شكسته . ميراثم ربوده اين و آن ، و من بدان نگران . تا آنكه نخستين راهى را كه بايد پيش گرفت و ديگرى را جانشين خويش گرفت . [ سپس امام مثلى بر زبان راند و اين بيت أعشى برخواند كه : ] « روز مرا با حيّان ، برادر جابر ، چه مشابهت ؟ و اين دو را با هم چه مناسبت ؟ من ، همه روز در گرماى سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده ، به راحت در خانه غنوده . » شگفتا كسى كه در زندگى مىخواست خلافت را واگذارد ، چون اجلش رسيد كوشيد تا آن را به عقد ديگرى در آرد . خلافت را چون شترى ماده ديدند و هر يك به پستانى از او چسبيدند ، و سخت دوشيدند ، و تا توانستند نوشيدند سپس آن را به راهى درآورد ناهموار ، پر آسيب و جان آزار ، كه رونده در آن هر دم به سر در آيد ، و پى در پى پوزش خواهد ، و از ورطه به در نيايد . سوارى را مانست كه بر بارگير توسن نشيند ، اگر مهارش بكشد ، بينى آن آسيب بيند ، و اگر رها كند سرنگون افتد و بميرد . به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشيند ، و آن چارپا به پهناى راه رود و راه راست را نبيند . من آن مدّت دراز را با شكيبايى به سر بردم ، رنج ديدم و خون دل خوردم . چون زندگانى او به سر آمد ، گروهى را نامزد كرد ، و مرا در جمله آنان در آورد . خدا را چه شورايى من از نخستين چه كم داشتم ، كه مرا در پايه او نپنداشتند ، و در صف اينان داشتند ، ناچار با آنان انباز ، و با گفتگوشان دمساز گشتم . امّا يكى از كينه راهى گزيد و ديگرى داماد خود را بهتر ديد ، و اين دوخت و آن بريد ، تا سوّمين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت ، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت ، و پياپى دو پهلو را آكنده كرد و تهى ساخت . خويشاوندانش با او ايستادند ، و بيت المال را خوردند و برباد دادند . چون شتر كه مهار برد ، و گياه بهاران چرد ، چندان اسراف ورزيد كه كار به دست و پايش بپيچيد و پرخورى به خوارى ، و خوارى به نگونسارى كشيد ، و ناگهان ديدم مردم از هر سوى روى به من نهادند ، و چون يال كفتار پس و پشت هم ايستادند ، چندانكه حسنان فشرده گشت و دو پهلويم آزرده به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم . چون به كار برخاستم گروهى پيمان بسته شكستند ، و گروهى از جمع دينداران بيرون جستند و گروهى ديگر با ستمكارى دلم را خستند . گويا هرگز كلام پروردگار را نشنيدند يا شنيدند و كار نبستند ، كه فرمايد : « سراى آن جهان از آن كسانى است كه برترى نمىجويند و راه تبه كارى نمىپويند ، و پايان كار ، ويژه پرهيزگاران است » آرى به خدا دانستند ، ليكن دنيا در ديده آنان زيبا بود ، و زيور آن در چشمهايشان خوش نما . به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد ، اگر اين بيعت كنندگان نبودند ، و ياران ، حجّت بر من تمام نمىنمودند ، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند ، رشته اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم و چون گذشته ، خود را به كنارى مىداشتم ، و مىديديد كه دنياى شما را به چيزى نمىشمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمىگذارم . [ اين هنگام مردى عراقى به پاخاست ، و نامهاى به دست او داد ، و امام در آن به نگريستن ايستاد ، چون از خواندن نامه بپرداخت ، پسر عبّاس گفت : « اى امير مؤمنان چه شود كه به خطبه بپردازى ، و سخن را از آنجا كه ماند بياغازى ؟ » فرمود : ] پسر عبّاس ، هرگز آنچه شنيدى شعله غم بود كه سركشيد ، و تفت بازگشت و در جاى آرميد . [ پسر عبّاس گويد : به خدا سوگند ، هرگز بر هيچ گفتارى چنان دريغ نخوردم كه بر اين گفتار اندوه بردم ، كه چرا امير المؤمنين نتوانست سخن را بدانجا رساند كه بايست . ] [ معنى گفته امام « كراكب الصّعبة ان أشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » اين است كه : اگر سواركار مهار آن شتر سركش را سخت بكشد و او سرباز زند ، بينى وى بشكافد ، و اگر با سرسختى كه دارد اندكى مهارش را سست كند ، سر بپيچد و بازداشتن آن براى وى ميسّر نباشد . گويند « اشنق النّاقه » هنگامى كه شتر مهار شده ، سر را بكشد و بالا برد ، و « شنقها » نيز گفتهاند كه روايت ابن سكيّت است در اصلاح المنطق ، و فرمود « اشنق لها » و نگفت « اشنقها » چرا كه اين كلمه را مقابل « اسلس لها » نهاده . گويى فرمايد اگر سر او را بالا نگهدارد يعنى ، آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگاه دارد .معني بيت " از فيض" :شتر های سرکشی که زمامشان در دست ما نبود رام نيستند بد شتر هایی هستند."
كلمات انتخابي مورد اختلاف:
1- فُلاَنٌ: در ترجمهٔ استاد حسین انصاریان به جای کلمه " فُلاَنٌ " مستقيما منظور امام (ع) را از این کلمه آورده است ٬ و چنین نوشته است : ابوبکر پسر ابو قحافه ..." جالب اینجاست که در متن عربی هم این کلمه را نیاورده و به جای آن آورده است " ابْنُ اَبى قُحافَةَ "
در ترجمهٔ علامه جعفری این کلمه را به " این شخص٬ که منظور ابوبکر خلیفهٔ اول است " تعبیر کرده است.
همچنین ایت ا... مکارم شیرازی به جای کلهٔ فلان " او " را آورده است و در پرانتز ذکر نام کرده است.
در ترجمهٔ آقای محسن فارسی نیز عین کلمهٔ فلان آمده ٬ لکن در گیومه نوشته «کنایه از خلیفهٔ اول ٬ ابوبکر بن ابی قحافه »
در ترجمهٔ دکتر آیتی نیز عیناﹰ کلمهٔ فلان آمده است ولی در پرانتز پرانتز قرار گرفته.
همچنین است ترجمهٔ دکتر جعفری و دکتر جعفر شهیدی و ناصر احمدزاده در مورد کلمه" فُلاَنٌ " .
ترجمهٔ دیگر که مورد مطالعه بود ٬ ترجمهٔ ایت ا... محمد دشتی بود . او در ترجمهٔ کلمهٔ فلان ٬ كه اشاره به ابابكر دارد نام او را ذكر كرده است:" آگاه باشید !به خدا سوگند! ابا بکر ..."
2- در ادامهٔ این خطبه داریم که حضرت مولی(ع) در مورد دانشش سخن میگوید:
« يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيْلُ، وَلايَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ »
كه اين قسمت نيزدر ترجمه های گوناگون با کمی اختلاف درج شده است:
ابتداترجمهٔ استاد حسین انصاری : دانش از وجودم همچون سیل سرازیر میشود ٬ و مرغ اندیشه به قلهٔ منزلتم نمی رسد .
علامه جعفری نیز چنین پسندیده است: سيل انبوه فضيلتهاى انسانى-الهى از قلههاى روح من به سوى انسانهاسرازير مىشود. ارتفاعات سر به ملكوت كشيده امتيازات من بلندتر از آن است كهپرندگان دور پرواز بتوانند هواى پريدن روى آن ارتفاعات را در سر بپرورانند.
دکتر آیتی چنین آورده است: سيلها از من فرومىريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست.
( زیاد مورد پسند حقیر قرار نگرفت ٬ چه اینکه ابهام زاست )
ایت ا... مکارم شیرازی می نویسد : (او ميدانست)سيلها و چشمههاى(علم و فضيلت)از دامن كوهسار وجودم جارىاست و مرغان(دور پرواز انديشهها)به افكار بلند من راه نتوانند يافت!
آقای ناصراحمد زاده چنین نویسد : از فضيلت سرشارم و سيمرغ انديشه بر ستيغ منزلت من ره نمى تواند يافت.
محسن فارسی اینطور می گوید : مرتبتم بس ارجمند است که سیل فضل از آن فرو ریزد و مرغ بلند پرواز نتواند به سویش خیزد .
آقای دکتر جعفری چنین ترجمه نموده اند : چشمه های فضایل و معارف سرشار و سیل آسا از دامنهٔ کوه وجود من فرو میریزد ٬ وپرندهٔ (همتهای بلند) قلهٔ شامخ من نرسد !
ایت ا... دشتی نوسته است : او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاریست- و مرغان دور پرواز اندیشه ها ٬ به بلندای ارزش من نتواند پرواز کرد .
دکتر شهیدی : با قلم مسجع خود می نویسد : كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است ، و مرغ از پريدن به قلّهام گريزان .
توضيح : لازم به ذکر است که٬ شكي در زیبایی نثر دکتر شهیدی نیست.لکن جناب دکتر جانب اختصار را گرفته ٬تا سجع رعایت شود و این امر ٬ کار را برای خواننده این ترجمه کمی دشوار می کند یعنی برای روشن شدن مطلب توضیح نداده است . مثال : همین قسمت که اکنون صحبت شد ٬ دکتر فقط می گوید که " مرغ از پریدن به قله..." چه مرغی ؟ آیا جسم ظاهری همین طیوری که ما میبینیم ؟ مسلما چنین نیست .لکن امام(ع) می خواهد بگوید که هیچ ذهن خلاق و کاشفی به قلهٔ رفیع دانش من نمی رسد .فافهم
3- امام (ع) سخن راچنين ادامه ميدهد : « فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْها كَشْحاً»
در قسمت بحث از کناره گیری امام (ع) از خلافت ٬بخاطر صلاح دید ایشان است.در این قسمت نیز مترجمان محترم اختیافاتی داشتند .
علامه جعفری پس از ذکر توضیحاتی در پرانتز ٬ چنین آورده اتد: (در آن هنگام كه خلافت در مسير ديگرى افتاد)،پردهاى ميان خود و زمامدارىآويخته روى از آن گردانيدم .
استاد حسین انصاریان می نویسد : اما از خلافت چشم پوشيدم، و روى از آن برتافتم .
دکتر آیتی آورده است : .پس ميان خود و خلافتپردهاى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم .
دكتر جعفری مینویسد : با وجود این ٬ میان خود و خلافت پرده ای آویختم ( آنرا ندیده گرفتم ) و از آن پهلو تهی کردم (یا از آن روی گردانیدم )
ایت ا.. محمد دشتی مینویسد : پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم
دکتر شهیدی آورده اند : چون چنين ديدم دامن از خلافت در چيدم ، و پهلو از آن پيچيدم .
ایت ا.. مکارم شیرازی نوشته است : پس من رداى خلافت را رها ساختم،و دامن خود را از آن در پيچيدم(و كنار گرفتم)
آقاي محسن فارسي آورده اند : ناگزیر چشم بر هم گذاشتم ٬ و سر را زیر انداختم .
همچنین جناب آقای ناصر احمدزاده می نویسد : با اين حال از جامه خلافت چشم پوشيدم و از آن پهلو تهى كردم.
به نظر در مورد ترجمهٔ این قسمت ٬ ترجمهٔ دکتر محمد مهدی جعفری به متن عربی نزدیکتر است.
4-حضرت امیر (ع) در ادامه ٬برای بیان حال خود به شعری از اعشی ابو بصیر میمون بن قیس بن حنبل ٬ توسل می جوید ٬ و آن چنین است :
شَتّانَ ما يَوْمى عَلى كُورِها *** وَ يَوْمُ حَيّانَ اَخى جابِرِ
در ترجمهٔ این قسمت چنین آمده است :
ابتدا علامه جعفری چنین می نویسد : اين رويداد تلخ شعر اعشى قيس را بياد مىآورد كه مىگويد:روزى كه باحيان برادر جابر در بهترين رفاه و آسايش غوطهور در لذت بودم،كجا و امروزكه با زاد و توشهاى ناچيز سوار بر شتر در پهنه بيابانها گرفتارم،كجا؟!!
استاد حسین انصاریان نوشته است: سپس امام وضع خود را به شعر اعشى مثل زد: چه تفاوت فاحشى است بين امروز من با اين همه مشكلات، و روز حيّان برادر جابر كه غرق خوشى است .
دکتر آیتی مي نويسید : چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر .
ایت ا... مکارم شیرازی می نویسد : (در اينجا امام به قول اعشى شاعر متمثل شد كه مضمونش اين است): كه بس فرق است ديروزم تا امروزم ٬كنون مغموم و دى شادان و پيروزشگفتا!
محسن فارسي نویسد : اوه! آن روز که نژد و زار بر کوهان شتری نزار می رفتم با روزگار خوش حیان برادر جابر بسیار تفاوت داشت ( بیت از قصیده معروف ابوبصیر اعشی میمون بن قیس جندل ٬ شاعر بزرگ عرب است که در جاهلیت میزیست و از ندیمان حیان ٬رئیس قبیلهٔ بنی حنیفه بشمار میرفت . حیان از سر سپدگان شاهان ساسانی بود و خسرو انوشیروان او را دوست میداشت. باری امام (ع) این شعر را به مناسبت حال زار و دل فکار خود آورده است )
دکتر جعفری آورده است : چه اندازه جدایی و فرق است میان آن دو روز من ؟ روزی که بالای چهار چوبهٔ جهاز شتر بودم ٬ و روز حیان برادر جابر ( که در نعمت و آسایش بسیار می زیستم )
آیت ا... محمد دشتی : مرا با برادر جابر ٬ حیان چه شباهتی؟ من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم و راحت و آسوده در خانه بود !
دکتر شهیدی نوشته : روز مرا با حيّان ، برادر جابر ، چه مشابهت ؟ و اين دو را با هم چه مناسبت ؟ من ، همه روز در گرماى سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده ، به راحت در خانه غنوده .
آقای ناصر احمد زاده: (سپس به شعر اعشى تمثل جست و خواند): (چه راهى ست دور از آن روزى كه بر پشت شتر سوار بودم و روزى كه از حضور حيان برادر جابر متنعم مى گرديدم )
توضیح: حیان در میان قبیلهٔ بنی حنیفه سرور و فرمانروا بود ٬ و نزد شاهان ایرانی احترام داشت – و نعمت بسیار و رفاه فراوانی در اختیارش بود. و اعشی در دربار او می زیست و این اعشی ابوبصیر میمون بن قیس بن حنبل مشهور به اشی الاکبر بود (ف 629 م) و جابر برادر کوچکتر او (حیان) بود٬ که در سفر ها بر شتر سوار و بر خلاف حیان که در آسایش و رفاه و نعمت به سر می برد ٬گرفتار رنج و سختی بود .
5- امام (ع) در جایی از خطبه دربارهٔ خلافت عثمان می گوید : « نافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اَبيهِ يَخْضِمُونَمالَ اللّهِ خِضْمَ الاِْبِلِ نِبْتَةَ الرَّبيع ِ، اِلى اَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ »
علامه جعفري اين قسمت را چنين ترجمه كرده است : او در مسيرانباشتن شكم و خالى كردن آن بود و با بالا كشيدن پهلوهاى خويش. به همراه اوفرزندان پدرش برخاستند و چونان شتر كه علفهاى با طراوت بهارى را با احساس خوشى مىخورد،مال خدا را با دهان پر مىخوردند.
استاد حسین انصاریان مینویسد: كه برنامه اى جز انباشتن شكم و تخليه آن نداشت، و دودمان پدرى او (بنى اميه) به همراهى او برخاستند و چون شترى كه گياه تازه بهار را با ولع مى خورد به غارت بيت المال دست زدند .
دکتر آیتی می نویسد : در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونانستورى كه همى جز خوردن در اصطبل نداشت.خويشاوندان پدريش با او همدستشدندو مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران،گياه بهارى را .
دکتر جعفری نوشته : در حاليكه پهلویش از پر خوری ٬ بالا آمده کارش رفت و آمد میان سرگین گاه و علف خور بود ٬ پسران پدرش نیز با او برخواسته ٬ مال خدا را با دهان پر و با حرص تمتم می خوردند چنان که شتران گیاهان بهاری را ازمندانه بخورند .
ایت ا.. محمد دشتی اینچنین گفته : دو پهلویش از پرخوری باد کرده ٬ همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود – و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خواستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند – چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد .
ایت ا.. مکارم شیرازی : او همانند شتر پر خور و شكم برآمده!همىجز،جمعآورى و خوردن بيت المال نداشتبستهگان پدريش بهمكاريش برخاستند،آنها همچون شتران گرسنهاى كه بهاران به علفزار بيفتند و با ولع عجيبىگياهان را ببلعند،براى خوردن اموال خدا دست از آستين برآوردند .
دکتر شهیدی : همچون چارپا بتاخت ، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت ، و پياپى دو پهلو را آكنده كرد و تهى ساخت . خويشاوندانش با او ايستادند ، و بيت المال را خوردند و برباد دادند .
آقای احمد زاده : او مردى خودپسند و شكم پرست و سست اراده بود. خويشاوندانش گرد او را گرفتند و چونان شترى گرسنه كه گياه تازه بهارى را مى بلعد، مال مسلمانان را تاراج كردند.
آقای محسن فارسی نوشته : او مردی خود پسند و شکم پرست و سست اراده و بی تدبیر بود . بستگان و نزدیکانش دور و برش را گرفتند بسان شتران گرسنه که در بهار به مرغزاری برسند و به لفت و لیس بپردازند – مال مسلمانان را به یغما بردند و خوردند سپس هر یک به سمتی برفتند .
توضیح : در این قسمت ترجمه دکتر شهیدی کاملتر به نظر میرسد . از چند جهت ٬ اول جنبهٔ لفظی و ادبی کلام . دوم رساندن کل معنی .سوم رعایت امانت در ترجمهٔ لغات .
6- و اخرین قسمت که مورد بررسی قرار گرفت ٬ آنجایی از خطبه است که امیر المومنین (ع) در مورد بی اعتنایی به خلافت سخن می گوید :
« لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها، وَ لاََلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز!»
محسن فارسي مي گوید : هر آینه بی درنگ زمام امور را رها میساختم و پایانش را با جام آغازش یک جا در آب می انداختم٬ آنگاه شما می دیدید که این دنیا در نظر من از عطسهٔ بزی ٬ بی ارزشتر است .
دکتر جعفر شهیدی می گوید : رشته اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم و چون گذشته ، خود را به كنارى مىداشتم ، و مىديديد كه دنياى شما را به چيزى نمىشمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمىگذارم.
أيت ا... شیرازی می گوید : منمهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم و آخر آن را با جام آغازشسيراب ميكردم(آن وقت)خوب مىفهميديد كه دنياى شما(با همه زينتهايش)در نظر من بى ارزشتر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد!
علامه محمد تقی جعفری می نویسد : مهار اين زمامدارى را به دوشش مىانداختم و انجام آن را مانند آغازشبا پياله بىاعتنايى سيراب مىكردم.در آنهنگام مىفهميديد كه اين دنياى شما درنزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است.
استاد حسین انصاریان چنین گفته : دهنه شتر حكومت را بر كوهانش مى انداختم، و پايان خلافت را با پيمانه خالى اولش سيراب مى كردم، آنوقت مى ديديد كه ارزش دنياى شما نزد من از اخلاط دماغ بز كمتر ا