تبليغاتX
کارگاه ترجمه - ترجمه: محدودیت و آزادی
گزارشی از جلسات درس مبانی ترجمه بخش فارسی دانشگاه شیراز
ترجمه ابزار جامعه است در جستجوی حقیقت، و از این روی وسیله ای است برای پیشبرد صلح و آشتی. بنابر یکی از تعاریف جدید فرهنگ، فرهنگ دربرگیرنده ی آن سنت ها و باورهایی است که پیشینه ی جامعه را تشکیل می دهند. ترجمه ی ادبی که بخشی از فرایند فرهنگی است، محیط فرهنگی آن جامعه زبانی را که پیام آور آن است برجامعه زبانی مخاطب می گشاید. عوام که دانشی عام نسبت به فرهنگ بیگانه دارند با هر عنصری فرهنگی بیگانه به گونه ای تجریدی و سطحی برخورد می کنند و آن را طرف ثالث بشمار می آورند. ترجمه ی ادبی دقیقا در راستای همان کاری است که فروید در مقابل در مقابله با طب آکادمیک انجام داد یعنی دیالوگ میان پزشک وبیمار: این روش بر مشارکت استوار است. در اینجا آن چه بیگانه است نه طرف ثالث که طرف مقابل است. ترجمه از طریق دیالوگ به زمینه هایی دست می یابد که بر عوام ناگشوده می ماند.

ترجمه معبری است که کلام بیگانه از طریق آن به درون جامعه راه می یابد و جامعه به درون کلام بیگانه. اگر این کلام، مانند کنش فردی واحد، تنها موجد عمل ثانوی و انعکاسی فرد واحد دیگر شود تاثیر اندک داشته و به هدر رفته است.

هر چه مشکلات یک زبان بزرگتر باشد نیاز به ترجمه بیشتر می شود. ترجمه آزمون حقانیت است: زبان می باید در ترجمه حقانیت خود را ثابت کند. مشکلات ترجمه بیش از هر چیز مشکلات سلامت زبان است.

بلومنفلد عقیده دارد سخن گفتن از دو زبانه بودن فرد زمانی رواست که او بتواند زبان دوم را خوب یا به خوبی زبان مادریش به کار ببرد. این تعریف هدف ترجمه را روشن می کند: ترجمه می کوشد تنگنای قلمرو( یا محدودیتهای) یک زبان را در هم شکند و به فراخنای زبان دیگر بپیوندد. مترجمان همواره توجه دارند که آنچه را خودی است بر دیگری، یعنی آنچه زبان بیگانه خوانده می شود برتری ندهند و به جای آن مرزها را باز کنند و هر جا که میسر است آنها را بردارند و هر دو زبان را به کنار هم آورند و تفاوتهای آنها را بین المللی کنند. این در اصطلاح زبان شناسی یعنی یافتن زبانی میانجی که به جای مفاهیم بومی و بیگانه و به جای تعارضاتی که این دو را از هم جدا می کند، مفاهیم (یکی) و (دیگری) را می گذارد و این دو را به هم پیوند می دهد.

ولادیمیر اوگنف در کتاب خود درباره ی شعر معاصر، ارزش ترجمه را بیش از هر چیز دیگری با این معیار می سنجد که آیا ترجمه بخشی از ادبیات بومی شده است یا نه. آنچه لازم است ایجاد قلمروی سوم است که عناصر و ویژگی های هر دو زبان را در بر می گیرد. یعنی ترجمه برای انتقال مفاهیم باید تا حد امکان رنگ و بوی قرابت متن اصلی را داشته باشد.

در ترجمه بصیرت کارساز است و نظریه ها سودمند هستند، اما متاسفانه هیچ یک قطعیت ندارند. تنها حاصل کار، یعنی ترجمه، داور نهایی و حجت قاطع است.

ترجمه وجودی ضد نظریه است و همواره چنین خواهد بود، پیوسته در تلاطم و تزلزل، پیوسته میان بدیل های نااستوار. اما ترجمه ویژگی های آموزشی بی نظیری دارد. تعارضها را مهار می زند. فرد را به تمرین چشم پوشیدن بر خود و دیدن دیگران، سازگاری و تساهل وامی دارد، صفاتی که امروز بسیار ضروری اند. ترجمه از آن پدیده های معدودی ست که به خدمت دو فرد بیگانه از هم در می آید و به خدمت دو فرهنگ که اغلب به سبب عدم تفاهم متقابل در برابر هم قرار می گیرند.ترجمه خصومتها، نخوتها و موانع ذهنی را از میان بر می دارد و بدین سان به پی ریزی سیاست صلح آمیز یاری می رساند.

 

برگرفته از مقاله ی: ترجمه: محدودیت و آزادی، نوشته ی ک. دد کیوس، ترجمه ی عبدالله کوثری

چاپ شده در فصل نامه ی مترجم، شماره ی ششم

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 20:16  توسط کارآموز  |