تبليغاتX
کارگاه ترجمه - آقا شهید علی
گزارشی از جلسات درس مبانی ترجمه بخش فارسی دانشگاه شیراز

آقا شهید علی در فوریه ی سال ١٩٤٩ در کشمیر به دنیا آمد . کودکی هایش در طبیعت سرزمین مادری ، همراه با خاطراتی که از کشمیر ، خانواده و مادربزرگش دارد الهام بخش ظرایف و روحیه ای لطیف در تمام جنبه های شعری او بوده است .

تحصیلات عالی خود را در دانشگاه های کشمیر ، دهلی و سنگاپور به پایان رساند .در سال ١٩٧٥ به آمریکا مهاجرت کرد تا دوره ی دکترای خود را در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا تکمیل کند . در همان دانشگاه دکترای زبان انگلیسی دریافت کرد و بعد از آن هم به ریاست دانشکده ی ادبیات دانشگاه یوتا منصوب شد .

اولین مجموعه ی آمریکایی خود را به نام « هیمالیای نیم اینچی » توسط انتشارات دانشگاه مشهور « وزلین » منتشر کرد و به دلیل نوآوری خاصی که در استفاده از گونه ی شعری کاملن شرقی غزل به خرج داده بود به شهرت رسید .

البته آقا شهید علی اشعار بسیاری با استفاده از گونه ی آزاد شعر در زبان انگلیسی سروده است که در جای خود ، آن ها هم قابل تامل و بررسی هستند .

به دلیل شرایط سخت و جنگی که در زمان حیات او در سرزمین مادری اش ــ کشمیر ــ جریان داشت ، بخشی از اشعار او با مفاهیم حماسی و گاه دلخراش جنگ آمیخته شده است .

او در اواخر سال ٢٠٠١ به دلیل ابتلا به سرطان مغز درگذشت .

از آقا شهید علی مجموعه های زیادی به چاپ رسید مانند : هیمالیای نیم اینچی، امشب مرا اسماعیل صدا کن ، بازتاب ِ سرکش ، اطاق ها هرگز تمام نمی شوند ، کشوری بدون اداره پست و ...

.

یک شعر انگلیسی(غزل با وزن و قافیه و ردیف فارسی) و یک شعر فارسی از آقا شهید علی:

آقا شهید علی

 

.

Where are you now ? Who lies beneath your spell tonight

Before you agonize him in farewell tonight ?i

Pale hands that once loved me beside the Shalimar :                                 i

Whom else from rapture's road will you expel tonight ?i

Those " Fabrics of Cashmere – " " to make Me beautiful – "i

i" Trinket " –to gem– " Me to adorn–How–tell " –tonight ?i

I beg for haven : Prisons, let open your gates

A refugee from Belief seeks a cell tonight And I, Shahid, only am escaped to tell thee

God sobs in my arms. Call me Ishmael tonight

 

 

 

 

آدم برفی

اجدام ، انسانی از برفهای هیمالیا

از سمرقند به کشمیر آمد

با کیسه ای به دست

با استخوان های نهنگ دریایی

با میراثی از عزاداری دریا

اسکلتش از رود خانه ی یخی

قطب شمال

او زنان را در بازوانش یخ زد

زنش آب شد در سنگلاخ آبی

سالمندیش بخار

میراث او ،

اسکلت او زیر پوست من، منتقل شده

از پسر به نوه ی پسری

بر گــُرده ی من نسلهایی از آدم برفی

آنها هر سال به پنجره ام می کوبند

صدایشان به یخ خاموش می شود

نه ... آنها اجازه نمی دهند از زمستان به در آیم

و من به خودم قول داده ام

حتی اگر آخرین مرد برفی باشم

می رانم به بهار

در روی شانه های مذابم 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:3  توسط کارآموز  |