ترجمه‏پژوهى قرآنى

نوشته: حسين عبدالرؤف

ترجمه و تحرير: بهاء الدين خرمشاهى

 ترجمه قرآن در عمل

ترجمه‏هاى [انگليسى] قرآن عموما به قول نايدا Nida و ريبورن Reyburn (1981، ص
71) «گرانبار صورى» هستند كه اين گرانبارى نتيجه كاربرد افراطى تركيبات و واژگان مهجور
يا كم رواج و دشوار است. اينها همه اين ويژگى را دارند كه به دامان نحو زبان مبدأ (عربى)
چنگ انداخته‏اند. نيز، زبان كهن (آركائيك) و غرابت گرايى‏هاى صورى دارند، و در يك كلمه
مبدأ ـ مدار هستند.

اغلب ترجمه‏هاى قرآن ترتيب واژگانى زبان مبدأ را در عناصرى كه مقدم و مؤخّر
مى‏شوند، فى المثل مفعول مقدم را حفظ مى‏كنند؛ چنان كه در نمونه زير مى‏بينيم:

«مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ» (عبس، 19) (كه صورت عادى‏اش خلقه من نطفةٍ است؛ [در فارسى «از
نطفه‏اى او را آفريد» كه درستش «او را از نطفه‏اى آفريد» است.] يكى از مترجمان چنين
ترجمه كرده است:

[From a sperm-drop He hath created him] [Ali, 1983، p. 1689].

و نيز در اين نمونه:

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاهآ (نازعات، 30) (كه ترتيب طبيعى جمله چنين است: و دحا بعد
ذلك الارض / ودحا الارض بعد ذلك) [كه فارسى‏اش چنين است: «و زمين را پس از آنگسترانيد». در فارسى تقدم و تأخرى پيش نمى‏آيد] كه همان مترجم (احمد على) آن را چنين
ترجمه كرده است:


[And the earth, moreover, hath He
extended (to a wide expanse).] [Ali , ibid
1683].
در جايى كه زبان اصلى عبارت جار و
مجرور دارد (من نطفة) و مفعول صريح
(الارض)، اين صورت در ترجمه احمد
على حفظ شده است (1983). بدين ترتيب
و با اين كار مترجمان قرآن مى‏كوشند شيوه
و لحن متن مبدأ را حفظ كنند، به ويژه
شكوهمندى و ويژگى سبكى آن را.
ترجمه‏اى كه ظرافت و حساسيت تأثير
خاص ترتيب واژگان يا درج كلام را لحاظ
مى‏كند از جمله عبارات دو قسمتى را، نمى‏توان آن را به اين دليل ترجمه صورت‏گرا يا تحت
اللفظى شمرد (لارسون Larson، 1984، ص 15). زيرا چنين مترجمى از اين واقعيت آگاه
است كه «بايد خصايص سبكى / ادبى را بر وفق مراد صاحب متن رعايت كرد و اين چيزى
است كه مترجم بايد آن را رعايت كند (حاتم Hatim و ميسون Mason 1990، ص 10). بلكه
اين ترجمه‏اى متن ـ مدار است؛ چرا كه حفظ امانت ترتيبات متن را در نظر گرفته است
(پيشين، ص 16).

اما اسد Asad (1980) اهميت عناصر مقدم در ساختار جملات را در مواردى مانند آنچه
نقل شد، ناديده مى‏گيرد. ترجمه‏اش از اين قرار است:

[And after that, the earth: wide has He Spread its expanse].

چنان كه ملاحظه مى‏شود، در ترجمه‏اش عبارت قيدى «بعد ذلك» (پس از آن) قبل از
مفعول صريح (الارض / زمين) آمده و بدين سان ارزش سبكى / ادبى زبان مبدأ را در جملات
مقدم از بين برده است. مترجمان قرآن بايد بدانند كه عناصر مقدم در عبارات و جملات قرآنى «نقش بلاغى / ارتباطى در سلسله مراتب ساختار متن دارند» (هكر  Hecker1979، ص
144؛ نيز ت. بل  T. Bell1991. ص 156-158). سبك و معنى به نحو لاينفكى به هم
پيوسته‏اند و گاه هست كه حتى اولى، دومى را پديد مى‏آورد (ادب Adab 1996، ص 18).

در حالى كه توافق نظر خاصى هست كه در ترجمه از زبانى به زبان ديگر به سطح كاملاً
مقبولى از شباهت معنايى (سمانتيك) مى‏توان دست يافت. اما همين حكم در مورد
خصايص سبكى / ادبى صادق نيست، چرا كه اين خصايص از ويژگيهاى زبانى /
زبان شناختى تشكيل شده كه به هيچ وجه همگانى و همه زبانى نيستند. (گوت Gutt 1991،
ص 127). اگر ساختارهايى مانند آيه 14 سوره طه را ملاحظه كنيم، همبستگى بين معنى و
سبك قرآنى آشكار مى‏شود:

اِنَّنى أَنَا اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنى (طه، 14)

[Verily I am God; there is no god but I; therfore serve Me.] [Arberry 1980, 1, 340]

اين ساختار قرآنى از نظرگاه سطحى ساختارنگرانه، براى پيامى كه مى‏خواهد برساند
خيلى طولانى است و ضماير بى‏جهت تكرار شده‏اند (انا، انا، اننّى) كه همه به يك مرجع
برمى‏گردند (اللّه‏)؛ اما اين تكرارها بدون دلايل معناشناختىِ معقول نيستند. بدين شرح كه دو
ضمير هست كه ظاهراً جدا ولى از نظر سبك قرآنى به هم مربوط‏اند. ضمير اول درباره
شناخت خدا و وجود اوست (انّنى انا اللّه‏) و ضمير دوم كه در پى آن مى‏آيد درباره شناخت
خداوند و يگانگى اوست و اينكه او به تنهايى سزاوار پرستش است (لا اله الاّ انا فاعبدنى).
ملاحظه مى‏كنيم كه فاء عاطفه در فاعبدنى / اعبدنى (مرا بپرستيد) همچنين نقش معنايى دارد
كه حاكى از درنگ نكردن در پرستش است، يعنى فى‏الفور به جاى آوردن پرستش
(عبد / عبادت).

بدين سان سبك قرآن معنى - بنياد است  (قس با: Ithima 1972). به نمونه قرآنى زير توجه
فرماييد:

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ (آل عمران، 30) ([ياد كنيد
از] روزى كه هر كس هر آنچه از نيكى كرده است حاضر يابد، و نيز هر چه بدى كرده است).

خواننده تعجب مى‏كند كه چرا اين جمله بلند به اين صورت فشرده و كوتاه‏تر نشده است:

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ وسُوءٍ مُحْضَرًا (روزى كه هر كس هر آنچه از نيكى و بدى كرده است حاضر يابد). اين در واقع ترجمه معكوس است از ساختارى غير قرآنى كه به
روشنى ناتوانى زبان مقصد را در حفظ سبك معنى - بنياد قرآن نشان مى‏دهد. اين ترجمه بر
وفق هنجارهاى زبانى و زبان شناختى مقصد به پيام يا ساختار مورد نظر قرآن خدشه وارد
كرده است.

يك بررسى زبان شناختى دقيق، ارزش مفعول دوم (محضراً: حاضر / حاضر كرده شده)
را نشان مى‏دهد كه دو عبارت «ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ» و «ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» را از هم جدا كرده
است. بدون جدا كردن دو عبارت به مدد مفعول دوم، معناى بقيه جمله قرآنى خدشه مى‏بيند.
دنباله جمله چنين است: «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَدًا بَعيدًا» (آل عمران، 30)([هركس] آرزو
كند كه مگر بين او و آن [عمل بدش] فرسنگها فاصله باشد) ضمير متصل «ـه» به «سوء» اشاره
دارد؛ به همين جهت است كه عبارت دوم به مدد مفعول دوم از عبارت اول جدا شده است. به
تعبير ديگر، هر ضميرى به مرجع خود اشاره دارد تا ابهام و خلط معنايى پيش نيايد.

ترتيب و نظم واژگانى حساسى كه معمولاً مترجمان قرآن در زبان مقصد (مترجمٌ اليه)
حفظ مى‏كنند، از جمله نظمى است كه با فعل نفى آغاز مى‏شود، چنان كه در عبارت زير
ملاحظه مى‏شود:

لا يَسْتَوى أَصْحابُ النّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ (حشر، 20) [توضيح اينكه حفظ فعل منفى در
زبان انگليسى كه مانند عربى فعلش در آغاز مى‏آيد ممكن و طبيعى است، ولى در فارسى كه
فعل آخر مى‏آيد، حفظ اين نظم ممكن نيست مگر آنكه به ترجمه لفظ به لفظ / تحت‏اللفظى
شديد رضا بدهيم.] ترجمه‏هاى انگليسى از جمله ترجمه احمد على از اين نظر
بى‏اشكال است:

[Not equal are the Companions of the Fire and the Companions of the
Garden][Ali, 1983, p. 1527]

[اما فارسى معيارش چنين مى‏شود: دوزخيان و بهشتيان برابر نيستند.]

آرى در اينجا فعل با كلمه نفى «لا» همراه است. اين نظم زبان مبدأ [در انگليسى] در زبان
مقصد حفظ شده است.]

اما ترنر Turner (1997، ص331) رهيافت مقصد ـ مدارانه دارد و درج كلام و نظم
واژگانى او تابع دستور زبان مقصد است:

[The companions of Hellfire and The companions of the Gardens of heaven are
not equal.]

در مورد ترجمه مفاهيم و استعارات فرهنگى قرآن، همه ترجمه‏ها چه آنها كه مواد
تفسيرى و يادداشت حاشيه دارند مانند اسد (1980)، احمد على (1983)، الهلالى و خان
(1983) و غيرهم، چه آنهايى كه ترجمه را بدون مواد تفسيرى حاشيه‏اى به عمل آورده‏اند از
جمله بل (1937)، پيكتال  (1969)، آربرى (1980) و ترنر (1997) متوسل به انطباق دهى
فرهنگى نشده‏اند. (فورستر Forster، 1958، ص 15). يعنى به رهيافت قوم گرايانه كه نايدا
(1964)، (بيكمن، 1965) يا نايدا و ريبورن (1981) توجه كرده‏اند، توجه نكرده‏اند. به تعبير
ديگر مترجمان قرآن اعم از مسلمان و غيرمسلمان فى‏المثل در ترجمه كلمه نَعْجَةً (ميش و
استعاره از زن) خوك دريايى يا خوك نگذاشته‏اند يا هر چيز ديگرى و از زمينه اجتماعى ـ
فرهنگى و انتظارات مخاطب زبان مقصد قطع نظر كرده‏اند:

اِنَّ هذآ أَخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً (سوره «ص»، آيه 23) اين مرد دوست من است و نود
و نه ميش [/ زن] دارد.

خلأهاى فرهنگى قرآنى مانند «حُرُمٌ» (مائده، 1) بحث انگيزند. بعضى از مترجمان مانند
ترنر (1967، ص 59) به جاى آن رداى احرام (ihram robe) به كار برده‏اند كه تركيبى از
دگرنويسى و يك كلمه انگليسى است، بدون پانويس تفسيرى و توضيحى. احمد على
(1983، ص 238) آن را به pilgrim garb همراه با يك پانويس تفسيرى (شماره 684) ترجمه
كرده است. الهلالى و خان (1983) خلأهاى فرهنگى را با استفاده از پانويس و يادداشتهاى
درون متنى و به كار بردن حروف ايتاليك، كه معناى آنها را در قرآن روشن مى‏كند، حل
كرده‏اند. چنان كه در مورد الفاسقين عين آن را با دگرنويسى در متن آورده و آن را به سركش،
و نافرمان در مقابل خداوند، در داخل قلاب توضيح داده‏اند.

بعضى تعبيرات قرآنى، از جمله شامل تك واژگان، مانند «فتيلاً، نقيراً و قطميراً» فحواى
«وابسته به فرهنگ» دارند، كه نه ترجمه معنايى نه اطلاع بخشانه مى‏تواند معناى احساسى
قرآنى را برساند، نه مى‏تواند پاسخ لازم براى خواننده زبان مقصد ايجاد كند، البته در صورتى
كه خرما و هسته آن جزو خوراكيهاى او نبوده باشد (قس با اليزيدى، 1985، ص 120؛ ابن
قتيبه 1978، ص 129؛ الفرّاء 1980، 273؛ السيوطى 1996، ج 1، ص 315).

وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً (نساء، 49) ترجمه‏اش را در چند ترجمه انگليسى بررسى مى‏كنيم:
Bell (1937, p. 76) [They will not be wronged a straw]

ملاحظه مى‏شود كه فَتيلاً به معناى پوست گودى روى هسته خرماست به «پركاه» ترجمه
شده است.

Pickthal (1969, p. 99) [They will not wronged even the haid upon a date-stone.]

ملاحظه مى‏شود به همان معناى پوسته روى هسته خرما آورده است.

Arberry (1980, 1/108) [They shall not be wronged a single date-thread.]

چنان كه ملاحظه مى‏شود فتيل را رشته روى هسته خرما ترجمه كرده است.

Asad (1980, p. 114) [None shall be wronged as much as a hair's breadth.]

چنان كه ملاحظه مى‏شود «به اندازه سر مويى» ترجمه كرده است.

Ali (1983) [Never will they fail to receive justice in the least little thing.]

عدالت از آنها به اندازه ذره‏اى دريغ نمى‏شود.

گفتنى است كه فتيل و نقير و قطمير در اصل قرآنى كما بيش مترادفند. معادل اين كلمه را
در چند ترجمه بررسى مى‏كنيم.

لا يُؤْتُونَ النّاسَ نَقيرًا (نساء، 53)

Bell (p .77) [They do not give the people a speck.]

چنان كه ملاحظه مى‏شود نقير را خال / نقطه / لك / ذره ترجمه كرده است.

Pickthall (p. 100) [They would not give mankind even the speck on the date-stone.]

حتى به اندازه خالى بر روى هسته خرما

Arberry (1, 108) [They do not give the people a single date-spot.]

به اندازه هسته خرمايى

Asad (p. 114) [They would not give to other people as much as (would fill) the
groove of a date-stone.]

به اندازه‏اى كه گودى هسته خرما را پر كند

Ali (p. 196) [They give not a farthing to their fellow-men

به اندازه پشيزى

قطمير / «ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْميرٍ» (فاطر، 13) را در همان ترجمه‏ها بررسى مى‏كنيم.

Pickthall (p. 445) :ترجمه نادرست به دست داده است [Own not so much as the white
spot on a date-stone.]

مالك چيزى حتى به اندازه خال سفيد روى هسته خرما نيستند

Arberry (2/140) [Possess not so much as the skin of a date-stone.]

پوسته هسته خرما

Asad (p. 668) [Do not own so much as the husk of a date-stone.]

پوسته هسته خرما

Ali (p. 1157) [Have not the least power.]

كمترين قدرتى ندارند.

گاه ترجمه قرآن چندان گرفتار ترجمه تحت اللفظى مى‏شود كه معناى متن مبدأ آسيب
مى‏بيند؛ چنان كه در ترجمه زير:

لامَسْتُمُ النِّسآءَ (نساء، 4)

Pickthall (1969, p. 98) [have touched women.]

يعنى زنان را لمس كرده‏ايد. حال آنكه منظور كنايه از مباشرت با زنان است. خوشبختانه
اسد ترجمه معقول‏ترى به دست مى‏دهد:

[Have cohabited with women.]

با زنان مباشرت كرده‏ايد.

همچنين در اين عبارت قرآنى «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ
(اسراء، 29) (و دستت را به گردنت بسته مدار و گشاده دستى بيش از حد هم مكن)

Ali (1983, p.702) [Make not thy hand tied (like a niggard's) to the neck, nor stretch
it forth its utmost reach]

و دستت را (مانند بخيلان) بسته مدار و هم آن را تا آخرين حد مگشا

على (احمد على) متن مقصد را با كاربرد يك پانويس روشن مى‏سازد و آن را هر چه كمتر
مبهم و هر چه بيشتر اطلاع رسان مى‏سازد. همچنين اين عبارت قرآنى را: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ
لِلْمُؤْمِنينَ
(حجر، 88) آربرى چنين ترجمه كرده است:

Arberry (1980, 1/286) [And lower thy wing unto believers.]

و بالت را براى مؤمنان فرود آور

به قول اكبر (Akbar, 1978, p.2) - چنان كه ملاحظه مى‏شود - ترجمه تحت اللفظى «مانعى
براى فهم كامل قرآن است». بعضى از نمونه‏هاى ترجمه‏هاى تحت‏اللفظى كه بدون داشتن
افزوده تفسيرى يا پانويس توضيحى كه مى‏تواند گرد و غبار و ابهام را از متن مقصد كنار بزند،
براى خواننده زبان مقصد (ترجمه) نامفهوم و دست نيافتنى است، از جمله تعبير «أُمُّهُ» در اين
عبارت قرآنى:

وَ أَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ * فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ (قارعه 8 و 9). مفسران تفسيرهاى مختلفى از اين
عبارت قرآنى به دست داده‏اند، و بالنتيجه مترجمان قرآن هم ترجمه‏هاى گوناگون عرضه
كرده‏اند. كسانى كه به مفسرانى همچون قرطبى Al-Qurtubi (1997, vol 20, P. 154) استناد
كرده‏اند چنين ترجمه‏اى به عمل آورده‏اند:

Asad (1980, p. 972) [Whereas he whose weight is light in the balance shall be
engulfed by an abyss]

«اما كسى كه (بار) ترازويش سبك باشد، در مغاكى فروكشيده مى‏شود» و در اين ترجمه
معناى abyss به مدد يك پانويس روشنگر كه مى‏نويسد: أُمُّه / مادرش يعنى هدف و مقصدش،
مغاكى خواهد بود كه كنايه از رنج و نوميدى است. كلمه مادر (أُمّ) به نحو استعارى و
اصطلاحى به كار رفته كه حاكى از چيزى است كه در بر مى‏گيرد و فرا مى‏پوشاند. پيكتال
معناى تحت اللفظى عرضه مى‏كند، و آربرى معناى مهجورتر و دور از ذهن‏ترى يعنى
زهدان / رحم. ساير مترجمان قرآن كه متكى به مفسران ديگر بوده‏اند مانند زمخشرى
(Al-Zamakhshari 1995, 4/790) معناى متفاوتى از اين عبارت قرآنى مورد بحث به دست
مى‏دهند. احمد على و الهلالى و خان (847 و 1993) كلمه خانه (home) را انتخاب كرده‏اند. ترنر
(370 و 1997) معناى مشابهى برگزيده: آشيانه / كُنام (abode). ترجمه على از اين قرار است:

[But he whose balance (of good deeds) will be (found) light, will have his home in a
bottomless.]

بعضى از تعبيرات قرآنى ديگر نظير «ضحكت» نيز تفسيرهاى گوناگون دارند ولى تمام
مترجمان قرآن، نخستين معناى آن يعنى «خنديد» را برگرفته‏اند، حال آنكه معناى دوم يعنى حايض شدن از سوى بعضى از مفسرين نيز پيشنهاد شده است. (قس با ريپين Rippin، 1983،
ص 311):

وَ امْرَأَتُهُ قآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِاِسْحاقَ (هود، 71)

Ali 1983, p. 533 [And his wife was standing (their) and she laughed: but We gave
her glad tidings of Isaac.]

نمونه‏اى ديگر از تفسيرهاى مفسران در مورد تعبيرات قرآنى ديگر «بَرْد» (نبأ، 24) كه هم
معناى خنكى مى‏دهد و هم طبق نظر قرطبى (1997، ج 19، ص 158 معناى خواب مى‏دهد.
(قياس كنيد با ريپين 1983، ص 313)

 لا يَذُوقُونَ فيها بَرْدًا وَ لا شَرابًا (نبأ، 24)

Ali, p. 1674 [Nothing cool shall taste therein, nor any drink.]

هرچند مترجمان قرآن نخستين معناى «برد» را كه از فحواى متن بر مى‏آيد برگزيده‏اند،
ولى معناى دوم (خواب) نيز قابل تأمل و انتخاب است، چرا كه «خواب يكى از عناصر حياتى
زندگى طبيعى است، كه محروميت مداوم از آن، اين حيات را به خطر مى‏اندازد، و محروميت
از آن حاكى از نوعى عذاب جاودانه در آخرت است» (ريپين، 1983، ص 320).

ترجمه تحت اللفظى متون دينى چه بسا خواننده زبان مقصد را سرگشته سازد و
انگارشهاى غلط اجتماعى - فرهنگى به بار آورد. به اين نمونه توجه فرماييد:

وَ الْلاتى تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِى الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ (نساء، 34)

[As to those women on her part ye fear disloyalty and ill-conduct, admonish them
(first), (next), refuse to sharie their beds (and last) beat them (lightly). (Ali , p. 190).

احمد على به درستى كلمه اضْرِبُوهُنَّ را به زدن آهسته زنان ترجمه كرده است و اين بر
وفق معنايى است كه مفسران (قياس كنيد با قرطبى Al-Qurtubi، 1997، ج 5، 165) به دست
داده‏اند.

ساير مترجمان قرآن يا اين كلمه را خيلى تحت اللفظى ترجمه كرده‏اند (بزنيدشان) بدون
پانويس روشنگر ـ مگر اسد (1980، ص 109) يا معنايى مبالغه‏آميز عرضه داشته‏اند:
تازيانه‏شان بزنيد (پيكتال، 1969، ص 97).

به دست دادن ترجمه تحت اللفظى را گاه مى‏توان از اهمال مترجمان قرآن دانست كه به آثار مفسران مسلمان مراجعه نمى‏كنند تا معناى نهفته در عبارت قرآنى را بررسى كنند. اين
امر در نمونه‏هاى زير  آشكار است كه معناى سطحى به دست داده شده است:

ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهآ أَوْ مِثْلِها (بقره، 106)

Ali, p. 46 [None of Our revelations do We abrogate or cause to be forgotten, but
we substiute something better or similar]

همه مترجمان قرآن در برابر كلمه قرآنى نُنْسِها معناى نادرستِ «باعث از ياد رفتن آن
مى‏شويم» آورده‏اند، حال آنكه بر وفق سخن مفسران معناى آن «تأخير انداختن، واپس آوردن
وحى يك عبارت يا آيه قرآنى» است. (قياس كنيد با ابن كثير، 1970، ج 1 / 261-265؛ ابن
قتيبه 1978، ص 61؛ الدرويش، 1992، ج 1، ص 164؛ قرطبى، 1997، 2/67). همچنين كلمه
قرآنى «ظلم» در اين نمونه:

اَلَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ (انعام، 82)

 

Pickthall 1969, p. 145 [Those who believe and obscure not their belief by
wrongdoing.]


عبارت نقل شده قرآنى، توسط اكثر مترجمان سطحى ترجمه شده و مترجمانى چون بل
(1937، ص 123)، پيكتال (1969، ص 145)، احمد على (1983، ص 311)، آربرى (1980، ج
1 / 158) و اسد 1980، ص 184) مرتكب اين اشتباه شده‏اند كه «ظلم» را به بدعملى
wrongdoing و تباهكارى evildoing ترجمه كرده‏اند. معناى دقيق اين كلمه قرآنى (ظلم) بايد با
توجه به تفسيرهايى كه تفسير قرآن به قرآن مى‏كنند روشن شود (از جمله نگاه كنيد به تفسير
جلالين
(محلّى و سيوطى ـ 1989، ص 138) شنقيطى (1996، 2 / 154)، قرطبى (1997، 7/29)
كه آن را به شرك، آلودن ايمان خود با توجه به اصنام و آلهه ادعايى معنى كرده‏اند). مفسران
بنابراين، اين معنى را به شيوه بينا - متنى (تفسير قرآن به قرآن) با استناد به ساير عبارات قرآنى
كه مى‏تواند ابهام معنايى عبارت قرآنى را بر طرف سازد، به دست آورده‏اند. اينان به عبارت
قرآنى زير، اشاره كرده‏اند:

يا بُنَىَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ (لقمان، 13)

 

Ali 1983, p. 1083 [O my son! Join not in worship (others) with God; for false
worship is indeed the highest wrong-doing.]

بر وفق اين عبارت قرآنى، تعبير قرآنى «ظلم» پيوسته يا تعبير «شرك» است؛ بنابراين معناى منقول پيشگفته (سوره انعام، آيه 82) بايد شبيه ترجمه‏اى باشد كه الهلالى و خان
(1983، ص 183) و ترنر (1997 ص 77) آورده‏اند:

 

[Those who believe, and who have not tainted their belief with sophistry concerning
other gods.] Terner, 1997, p 77.

لذا ترجمه قرآن نياز به تجزيه و تحليل تفاسير و انس با آنها دارد و نيز استناد به آنها، در
غير اين صورت معناى ترجمه مغشوش و به طرز نمايانى در زبان مقصد، نابسامان ادا خواهد
شد؛ چنان كه در نمونه زير هم ملاحظه مى‏كنيم:

وَ لا تَكُنْ لِلْخآئِنينَ خَصيمًا (نساء، 105)

اسد (1980، ص 126) ترجمه صريحاً غلطى به دست داده است، زيرا فقط معناى ظاهرى
عبارت قرآنى را بدون تحليل تفسيرى در نظر داشته است. گرهگاه دشوار مسئله در
«خَصيمًا» است. ترجمه او از اين قرار است:

[Hence, do not contend with those who are false to their trust.]

(با آنان كه در عهد و پيمان خويش خيانت مى‏كند، خصومت مكن)

ترجمه «خَصيمًا» با در نظر گرفتن «لِ » به معناى «خصومت مكن» نيست. ساير مترجمان
قرآن - آنان كه معمولاً به آنها مراجعه و از آنها نقل مى‏كنيم - ترجمه درست به دست داده‏اند.

Arberry 1980, 1/116: [So be not an advocate for the traitors.]

در اين ترجمه، معناى «خَصيمًا» به درستى «از جانب كسى و به نفع او جدال كردن» آمده
است (قس با زمخشرى 1995، ص 550؛ قرطبى، 1997، 5/9-358).

بعضى از مترجمان قرآن، گاه افزوده تفسيرى درون متنى مى‏آورند كه معناى مقصود از
يك عبارت قرآنى را مغشوش مى‏كند:

«وَ اسْتَغْفِرِ اللّهَ» (نساء، 106) كه اسد آن را چنين ترجمه كرده است:

[But pray God to forgive (them).]

آرى، اسد كلمه them (براى ايشان) را به متن مقصد اضافه مى‏كند كه خواننده ترجمه را به
اشتباه مى‏اندازد و فكر مى‏كند حضرت محمد [ص] به درگاه خداوند استغفار يا طلب آمرزش
مى‏كند كه خيانتكاران را ببخشد. اما معناى دقيق تفسيرى اين عبارت قرآنى اين است كه
حضرت محمد [ص] به درگاه خداوند استغفار براى بخشايش مى‏كند؛ يعنى به دعا از خدا مى‏خواهد كه او را ببخشد. (قس با: زمخشرى، 1995، ج 1، ص 550؛ قرطبى 1997، ج 5، ص
359).

ناكامى در دريافتن - و در بعضى موارد حتى شناختن - تعبيرات استعارى لفظى قرآن
باعث به دست دادن ترجمه ناقص و نارسا مى‏گردد (ترجمه مير Mir، 1989، ص 10). در
اغلب موارد ترجمه اصطلاحات لفظى به صورت «شديداً تحت اللفظى، روح اصطلاح را
نمى‏رساند» پيشين، ص 12)، چنان كه در مورد زير:

أَرَأَيْتَ (كهف، 63) در اين ترجمه پيكتال:

[Didst thou see.]

Arberry 1980, 1/324 [What thinkest thou?]

طبق گفته مير Mir (پيشين، ص 11) اين كلمه قرآنى يك تعبير اصطلاحى است كه معادلش
در انگليسى well you See! (و در فارسى انديشيده‏اى. ملاحظه كرده‏اى / ملاحظه كن، و نظاير
آن يعنى به اصطلاح تكيه كلام است).

اين مورد را ملاحظه كنيد:

فَضَرَبْنا عَلى آذانِهِمْ فِى الْكَهْفِ سِنينَ عَدَدًا (كهف، 11)

[Then We smote their ears many years] (Arberry, 1980, p. 1/317).

آربرى بار ديگر در مقابل تعبير اصطلاحى مهم «ضَرَبَ عَلى آذانِهِمْ» در متن مبدأ، معادلى
شديداً تحت اللفظى در ترجمه برمى‏گزيند، كه از اين قرار است:

 

[(God) has sealed their ears so that they do not hear anything while they are in the
cave]. [of was as if they had died, with their knowledge and ideas remaiming at the
paint of time when they entered the cave.] [Ali, 1983. p. 73]

همچنين در اين مثال:

فَرَجَعُوا اِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا (انبياء، 64)

 

[So they turned to each other and said...] Bell, 1937, p. 309.

[So they returned one to another... ] Arbery, 2/22.

[So they returned to then selves and said ...] Ali, 1983, p. 836.

در اين ترجمه‏ها به گفته مير Mir (1989، ص 12) ترجمه شديداً تحت اللفظى معناى
اصطلاح لفظى قرآن يعنى رجع الى نفسه را ضايع كرده است حال آنكه معناى صحيح آن اين
است: «به دل خود مراجعه كردن، در ضمير خود جست و جو كردن» (قس با محلّى و سيوطى
1989، ص 327؛ قرطبى، 1997، ج 11، ص 264): بدين سان ترجمه‏هايى كه نقل شد از بيان و
برگردان معناى مراد قرآن ناكام شده‏اند.

كاربرد قرآنى غنى و متنوع و باريك و دقيق و منسجم است (پيشين، 23)؛ برگرداندن
چنين كاربرد بى‏همتايى به زبان مقصد به نحوى كه از نظر زبانى و زبان شناسى واضح باشد،
مستلزم تغيير و تحول اساسى است تا نيازهاى معنايى و زبانى / زبان شناختى زبان مقصد را
برآورد.

ابهام نحوى و معنايى در بافت قرآنى، معضل مهمى در ترجمه قرآن است. گاه مانع و
مشكل نحوى يا پيچ و گره دستور زبانى باعث ترجمه نادرست مى‏شود، چنان كه در مورد
زير:

وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِه كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا
(آل‏عمران، 7). از نظر ساختار قرآنى امكان دو قرائت وجود دارد و اين منوط به آن است كه
عبارت منقول را يك واحد بگيريم يا به دو بخش تقسيم كنيم. اگر دو بخشى در نظر بگيريم
پس از كلمه اللّه‏، وقف خواهد بود، و معنى چنين مى‏شود:

[«ولى هيچ كس معناى نهانى آن را جز خداوند نمى‏داند. و كسانى كه پايگاه شامخ و راسخ
در علم دارند مى‏گويند: «ما به كل كتاب اللّه‏ ايمان داريم، همه آن از نزد خداوند نازل شده
است»] (احمد على، 1983، ص 123).

اما اگر به نادرستى يك عبارت واحد كامل منظور گردد، ترجمه چنين مى‏شود:

[«ولى هيچ كس معانى نهانى آن را جز خداوند و كسانى كه پايگاه شامخ راسخ در علم
دارند، نمى‏دانند كه مى‏گويند...»]

ابهام معنايى در عبارت قرآنى باعث اختلاف نظر بين مفسران و مترجمانى كه هر يك به
تفسيرى يا تفسيرهايى براى فهم معناى مراد تكيه كرده‏اند شده و مترجمان قرآن ترجمه‏هاى
مختلفى ناشى از همان ابهام معنايى عرضه داشته‏اند، چنان كه در عبارت زير: «حَتّى يَلِجَ
الْجَمَلُ فى سَمِّ الْخِياطِ
» (اعراف، 40) مگر آنكه شتر بتواند وارد سوراخ / چشم سوزن شود).
[ترجمه از ترجمه احمد على]

كلمه دو پهلو در اينجا «جمل» است كه به قلم مترجمان مختلف، مختلف ترجمه شده است. اغلب مترجمان نظير بل، پيكتال، آربرى، احمد على، الهلالى و خان و ترنر آن را شتر
ترجمه كرده‏اند. اسد به اين ترجمه‏ها اعتراض دارد و «جمل» را به ريسمان / كابل درهم تنيده
ترجمه مى‏كند. قس با: الدرويش، 1992، ج 3، ص 350؛ زمخشرى، 1995، ج 2، ص 99؛
قرطبى 1997، ج 7، ص 184.