ترجمه و گذر از معنا

سید محمد باقر برقعی مدرس[1]

 

ترجمه از دیر باز با نظریه پردازی های مختلفی از سوی صاحب نظران در مقاطع مختلف زمانی همراه بوده است. به طوری که پس از عبور از دوره ای که ترجمه و به طور خاص ترجمه ادبی زیر شاخه ادبیات و نقد ادبی به شمار می رفت، در پنجاه سال اخیر این زبان شناسان بودند که بیش از دیگران به ترجمه و مباحث نظری آن پرداخته اند.

با توجه به این نظریه های متفاوت و گاه متناقض و همچنین اظهار نظرهای متعدد از سوی متخصصین رشته های مختلف در باب ترجمه، پرداختن به مسائل ترجمه به صورت تخصصی، بیش از پیش ضرورت یافت و مطالعات ترجمه به صورت مجزا از زبان شناسی و البته با اقبال بیشتر علاقه مندان به مباحث زبان شناسانه، جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داد.

بر همین اساس در ایران نیز رشته ی مطالعات ترجمه در مقطع کارشناسی ارشد مدتی است که پا گرفته و فعالیت هایی قابل توجه در زمینه های مختلف ترجمه نیز صورت گرفته است. توجه روز افزون محققان به مسائل مربوط به ترجمه در سالهای اخیر، ترجمه را از لحاظ نظری و کاربردی بسیار پیچیده تر از گذشته ساخته و همین پیچیدگی ها اظهار نظر راجع به نظریه های مختلف ترجمه و آثار ادبی ترجمه شده را مشکل می سازد. با این وجود باید بپذیریم نظریه های علمی در هر زمینه ای به وسیله ی چالش با یکدیگر به تکامل نزدیکتر می شوند. نگارنده در این یادداشت به نکاتی چند درباره کاستی ها ی تر جمه از جنبه های نظری و عملی اشاره می کند و می کوشد ذ هن دانشجویان وصاحب نظران را به کنکاشی دوباره در این زمینه های مورد بحث دعوت نماید.

رابطه ی مترجم و معنا

اگر هرمنیوتیک و نظریه های بنیامین و ساپیر و ورف در مورد عدم امکان باز آفرینی معنا در ترجمه و عدم تجانس مقولات در زبان ها ی مختلف را نا دیده بگیریم، میتوان گفت حداقل تاثیری که مترجم می تواند بر روی مخاطب متن ترجمه شده بگذارد انتقال معناست. به بیان دیگر اگر مترجم بتواند معنای زیر ساختی متن مبداء را از پس جملات وساختارهای به کار رفته بیرون بکشد وآن را به زبان مقصد بازآفرینی کند، تنها قدم اول یعنی انتقال معنا را پشت سر گذاشته و نوبت به قدم های بعدی از جمله یافتن معادل های دقیق تر و انتقال حس و حال وفضای متن مبداء می ر سد ودر این میان از مسائل فر هنگی و همچنین فرم به کار رفته در متن مبداء نیز نمی توان به سادگی گذشت .بدون شک نویسنده یا شاعر در خلق یک اثر هدفی فراتر از  ارائه ی یک مفهوم صرف را دنبال می نموده چرا که در غیر این صورت می توانست با جملاتی ساده و معمولی اثری بدون وجود آرایه های ادبی وتکنیک های نویسندگی یا بازی با کلمات خلق نماید.          

 انتقال معنا در ترجمه یک اثر ادبی شاید بتواند مفهوم یک اثر را کم و بیش به خواننده زبان مقصد برساند اما تاثیر این محتوا تنها در فرم ارائه شده در زبان مبداء به طور کامل بروز می کند. بنا بر این وظیفه ی مترجم در رابطه با معنا ابتدا درک آن تا حد امکان، و سپس گذر از آن برای رسیدن یا نزدیک شدن به فرمی است که خالق اثر به کار گرفته است.

زبان ترجمه و زبان تالیف

اگر ضرورت توجه به ویژگی های ساختاری زبان مبداء را بپذیریم، می توان گفت زبانی که در ترجمه حاصل می گردد، تنها محصول ریختن معنای متن مبداء در ظرف ساختاری زبان مقصد نیست. بیکر زبان ترجمه را حاصل رویارویی هر دو زبان مبداء و مقصد می داند. به بیان دیگر خواننده ی متن ترجمه شده انتظار دارد متنی به زبان خود ولی با ویژگی های متفاوت مطالعه کند. گویی فضای متن ترجمه شده با هر دو زبان مبداء و مقصد متفاوت است. در واقع مترجم نه تنها در متن ترجمه شده نامرئی نیست، بلکه باید حضور او به چشم بیاید. چرا که متن ترجمه شده هیچ گاه مانند متن تالیفی نخواهد شد. به عنوان مثال ترجمه ی فارسی کتاب سر گذشت حاجی بابای اصفهانی اثر جیمز موریه به قلم میرزا حبیب اصفهانی را در نظر بگیرید. این ترجمه به قدری حال و هوای یک متن فارسی اصیل را دارد که عده ای از خوانندگان و حتی محققان، متن فارسی را اصل دانسته و کار موریه را برگردانی از آن متن فارسی پنداشته اند. اما باید توجه داشت در همه ی متون ادبی این اتفاق نخواهد افتاد و حتی اگر در ترجمه ای آزاد از یک اثر در زبان های دیگر به فارسی، بتوان حال و هوای یک متن فارسی را بوجود آورد، این ترجمه بدون شک مقبول نخواهد بود. باید توجه داشته باشید اگر چه نویسنده ی کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی یک دیپلمات انگلیسی است، اما داستان در ایران اتفاق می افتد و حتی فضای متن انگلیسی نیز توصیف کننده ی جزئیات زندگی ایرانیان در آن دوران می باشد و در واقع مترجم با فرهنگ ایرانی سر و کار دارد و نه فرهنگ زبان مبداء. خواننده ی فارسی زبان هنگامی که یک داستان ترجمه شده از زبان اسپانیایی را می خواند، انتظار ندارد جملات، واژه ها و ساختارهای زبان عامیانه ی فارسی مثلا با گویش تهرانی را ببیند، بلکه علاقه مند به درک فضایی از فرهنگ زبان مبداء با ویژگی های خود می باشد.

به عنوان مثال در ترجمه ی داستان های شرلوک هلمز (رسوایی در کشور بوهم) کریم امامی برای نشان دادن رابطه ی شرلوک هلمز و دکتر واتسون، زبانی را برای شرلوک هلمز در نظر می گیرد که در آن واتسون را به صورتی خودمانی مورد خطاب قرار می دهد:

شرلوک هلمز (به واتسون): زندگی زناشویی به تو ساخته است. آقا واتسون فکر می کنم از وقتی که تو را ندیده ام نزدیک سه و نیم کیلو وزن اضافه کرده باشی.

همانطور که ملاحظه می کنید گذاشتن کلمه ی "آقا" بر سر اسم واتسون که توسط مترجم به عنوان شیوه ای مناسب برای نشان دادن میزان صمیمیت دو شخصیت مورد استفاده قرار گرفته است، ترکیبی کاملا نامانوس می باشد، چرا که اضافه نمودن "آقا" پیش از اسم معمولا برای اسم های ایرانی و در فرهنگ عامه ایران صورت می گیرد. صرف نظر از این که "آقا" معمولا در زبان فارسی و پیش از اسم کوچک به کار می رود، استفاده از این ترکیب در مکالمه یک کارآگاه در یک داستان پلیسی انگلیسی برای خواننده ی زبان مقصد کاملا غیر طبیعی جلوه می نماید.

زبان حرفه ای، لهجه و گویش

خدمتکار یک خانه اشرافی در انگلیس را تصور کنید و زبان او را با نوکر یک خانه ی اعیانی در ایران مقایسه نمایید. آیا می توان با توجیه معادل سازی فرهنگی در ترجمه ی یک داستان انگلیسی از زبان نوکر یک خانه ی اعیانی در فرهنگ ایرانی برای یک خدمتکار انگلیسی استفاده نمود؟ در ترجمه ی زبان حرفه ای به شرطی می توان از زبان مشابه همان حرفه در زبان مقصد استفاده نمود که این دو حرفه از شرایط اجتماعی تقریبا یکسان و فرهنگ حرفه ای مشابهی برخوردار باشند. به عنوان مثال برای یک راننده ی ماشین سنگین در آمریکا می توان از زبان حرفه ای راننده های جاده ای در ایران استفاده نمود.

اما استفاده از لهجه ها و گویش های محلی زبان مقصد به عنوان معادلی برای گویش ها و لهجه های زبان مبداء کار چندان مفید و مناسبی به نظر نمی رسد. گرگوری راباسا مترجم پرآوازه آثار گابریل گارسیا مارکز می گوید: "انتقال گویش های محلی یا منطقه ای را باید یکی دیگر از ناممکن های ترجمه به حساب آورد."

با توجه به عدم امکان انتقال لهجه ها و گویش ها، برخی از مترجمین آسانترین راه یعنی خنثی نمودن تاثیر گویش و لهجه را بوسیله ی ترجمه ی آن به زبان معیار بر می گزینند. در این روش تاثیری که گویش بر خواننده ی زبان مبداء می گذاشته، در ترجمه به زبان مقصد از بین می رود. اما برخی از مترجمین برگردان از گویش به گویش یا از لهجه به لهجه را پیشنهاد می کنند. در این روش مسئله ممکن است پیچیده تر گردد. انتخاب گویش نامناسب به عنوان جایگزین در متن مقصد ممکن است تاثیری متفاوت از زبان مبداء را در پی داشته باشد. با در نظر گرفتن این تاثیرات نابجا که بر اثر استفاده ی نا مناسب از گویش در ترجمه به صورت نا خواسته به مخاطب القاء می گردد، در بیشتر موارد خنثی نمودن تاثیر گویش و ترجمه ی آن به زبان معیار راه حل مناسب تری به نظر می رسد. با این وجود راه حل سومی نیز وجود دارد و آن به وجود آوردن لهجه ای ساختگی با ویژگی های آوایی لهجه یا گویش استفاده شده در متن مبداء می باشد، به طوری که طنین خاصی شبیه به لهجه ی مورد نظر ایجاد نماید. به عنوان مثال در دوبله فیلم سینمایی "جزیره" برای یک شخصیت اسکاتلندی که نقش آن را "ایوان مک گرگور" بازی می کرد، نوعی لهجه ی ساختگی با استفاده از ویژگی های آوایی لهجه ی اسکاتلندی به کار گرفته شده بود که تا حدی باورپذیر و قابل قبول به نظر می رسید.

اصطلاحات و ضرب المثل ها

هنگام تماشای صحنه ای هیجانی از یک فیلم اکشن و احتمالا هالیوودی، قهرمان فیلم به طور کاملا غیر منتظره در حین مبارزه با چند حریف به ظاهر قدرتمندتر از خود می گوید: "فلفل نبین چه ریزه، بشکن بیبن چه تیزه!" با دیدن این صحنه چه احساسی به شما دست خواهد داد؟ آیا شنیدن این ضرب المثل ایرانی با رنگ و بویی کاملا بومی، در یک فیلم هالیوودی و یا از دهان یک بازیگر خارجی در فضای کاملا منحصر به فرد فیلم در نظر بیننده طبیعی جلوه می کند؟

برگردان ضرب المثل ها و اصطلاحات یکی دیگر از مسائلی است که با چالشهای فراوانی از جنبه های مختلف به ویژه جنبه های فرهنگی رو به روست. به طور کلی هر اصطلاح دارای مشخصه هایی کلی از قبیل معنای مجازی، معنای تحت اللفظی، ویژگی های عاطفی، خصوصیات سبکی و رنگ و بوی ملی و قومی می باشد که مترجم برای معادل یابی مناسب باید این مشخصه ها را در نظر بگیرد. سه شیوه ی کلی برای ترجمه و معادل یابی ضرب المثل ها و اصطلاحات وجود دارد:

1. ترجمه ی اصطلاح به اصطلاح

ممکن است در زبان مقصد برای اصطلاح مورد نظر معادلی مستقیم و بی کم و کاست وجود داشته باشد. به عنوان مثال اصطلاح "گرگی در لباس میش" که معادل آن در زبان انگلیسی (A wolf in a sheep’s clothing) می باشد، یا ضرب المثل "دندانهای اسب پیشکشی را نمی شمارند" که معادل آن در زبان انگلیسی (You don’t look a gift horse in the mouth) می باشد. در این شیوه همه ی مشخصه ها و جنبه های معنایی و سبکی اصطلاح انتقال می یابد.

در صورت وجود معادلی غیر مستقیم برای یک اصطلاح، یک یا چند جنبه ی معنایی از بین خواهد رفت. مثل اصطلاح "سگ هفت تا جان دارد" که معادل (Cats have nine lives) برای آن در نظر گرفته شده است.

2. ترجمه ی تحت اللفظی اصطلاح

در صورتی که برای اصطلاح مورد نظر معادلی در زبان مقصد وجود نداشته باشد، برای انتقال معنا، اگر معنای مجازی آن در زبان مقصد قابل درک باشد، می توان از ترجمه ی تحت اللفظی استفاده نمود. در این روش جنبه های کلامی اصطلاح و استعاره ها و معانی مجازی آن عینا به متن مقصد انتقال می یابد. حسن این روش در انتقال مفاهیم فرهنگی و جنبه های قومی و ملی و همچنین آشنایی خواننده زبان مقصد با ضرب المثل ها و فرهنگ بومی زبان مبداء می باشد.

به عنوان مثال ضرب المثل (people who live in glass houses do not throw stone) را می توان به صورت (کسی که در خانه ی شیشه ای زندگی می کند، سنگ پرتاب نمی کند) به فارسی ترجمه نمود. در این ترجمه می توان معنای مجازی ضرب المثل را درک نمود.

3. ترجمه ی اصطلاح به غیر اصطلاح

اگر استعاره ی موجود در زبان مبداء، در زبان مقصد وجود نداشته باشد و یا معنای متفاوتی را القاء کند یا درک و استنباط جنبه های معنایی آن برای خواننده ی زبان مقصد مشکل باشد، باید اصطلاح را به وسیله ی توصیف و توضیح انتقال داد. در این حالت تنها چیزی که انتقال پیدا می کند، معنای اصطلاح است و جنبه های سبکی از دست خواهد رفت. مثلا ترجمه ی اصطلاح (Widen the gulf between them) اگر به صورت تحت اللفظی صورت بگیرد یعنی بگوییم "خلیج میان آن دو را وسیع تر کنید" تعبیر بوجود آمده بسیار نا آشنا خواهد بود. مناسب تر آن است که معنای آن را به صورت "جمله ی اختلافات میان آنها را بیشتر کنید" انتقال دهیم.

اختلافات فرهنگی

نیومارک راه حل هایی را بر حسب مورد برای مواجهه با اختلافات فرهنگی در ترجمه پیشنهاد می کند. از میان این راه حل ها استفاده از معادل فرهنگی، در برخورد با کلمه های دارای جنبه های معنایی خاص در فرهنگهای مختلف کاربرد فراوانی دارد. به عنوان مثال اگر در داستانی در متن مبداء به پرنده ای اشاره شود که در آن فرهنگ خاص نشانه ی صلح و دوستی باشد، در برگردان آن به زبان فارسی می توان به جای آن پرنده که در فرهنگ فارسی بار معنایی متفاوت دارد، از یک معادل فرهنگی مناسب مانند کبوتر استفاده نمود. اشکالات فراوانی به این شیوه وارد است که اولین آنها عدم وفاداری به متن مبداء است. علاوه بر این با این عمل جنبه های مختلف معنایی از متن مبداء حذف می شود و همچنین متن ترجمه شده تاثیر ذهنی و تصویری که در ذهن مخاطب زبان مبداء ایجاد می نموده در بر نخواهد داشت و به همین ترتیب خواننده را از آشنایی با فرهنگ زبان مبداء محروم می کند. این مسئله به خودی خود می تواند یکی از دستاوردهای ترجمه به حساب آید. با انتقال واژه های فرهنگی خاص می توان اطلاعات ارزشمندی راجع به فرهنگ زبان مبداء را به کمک مقدمه، نقد، توضیح، حاشیه یا پاورقی به خواننده ی زبان مقصد انتقال داد. علاوه بر این برخی از معانی ضمنی کلمات و یا نشانه های موجود در اثر ادبی را خوانندگان زبان مبداء نیز نمی توانند به راحتی درک کنند و برای درک کامل این معانی گاه باید دست به دامن نقد ادبی و یا مسائل نشانه شناختی گردند.

داستان بوف کور نوشته ی صادق هدایت که یکی از برجسته ترین آثار ادبیات ایران و جهان به حساب می آید، به زبان های مختلف ترجمه شده است که در همه ی آنها عنوان داستان به صورت مستقیم و بدون تغییر به زبان مقصد انتقال داده شده است. شاید بهترین ترجمه ی انگلیسی این داستان ترجمه ی کاستلو در سال 1957 باشد که در آن مترجم عنوان بوف کور را به Blind owl ترجمه نموده است یا در ترجمه ی آلمانی اثر که در اوایل دهه 1960 توسط هگل صورت گرفته است، عنوان داستان با همان مضمون به Die Blinde Eule برگردان شده است. بوف یا جغد در فرهنگ ایرانی دارای جنبه های خاص معنایی است که در زبان انگلیسی وجود ندارد. جغد در فرهنگ ما دارای مضمون شومی و بدیمنی است، حال آنکه در فرهنگ انگلیسی جغد نماد اشخاص جدی و عبوس و یا نماد دانایی و افراد عاقل است. با این وجود این اختلافات فرهنگی نباید باعث تغییر در عناصر تصویری داستان گردد. مطمئنا هیچ خواننده ای قرار نیست از ابتدا در مورد عنوان کتاب اظهار نظر قطعی نماید و دست به قضاوتی صریح بزند و اگر با خواندن داستان معانی حقیقی و معانی ضمنی کلام را دریافت نکرده باشد، می تواند با مراجعه به نقدهای ادبی و یا نشانه شناختی به حقایق زیرساختی قصه پی ببرد.



[1] . کارشناس ارشد زبان شناسی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه